بدون نظر میخوای بری؟؟؟؟؟؟؟
میخوام فراموش کنم گریه های دم رفتنو ....
میخوام فراموش کنم له شدن احساسمواما...
میخوام فراموش کنم که چه ظاللمانه برام تصمیم گرفتن اما ...
میخوام فراموش کنم گریه های شبانه مو اما ...
میخوام فراموش کنم تن کبودمو اما ...
کاش کسی میفمید چی میگم و افسوس که هیچکی نمیفهمه
امروز سالگرد مرگ تدریجی منه .....
امسالم هم گذشت و من بی انکه اشکی بریزم فقط سکوت کردم
هنوز هم لبخند ساختگی رو لبامه ...
قورت می دهم همه دلتنگیهایم را
و تلخ نوشته هایم را سر می كشم
انكار نمی كنم ....
لج كرده ام كه برایت بنویسم
گریه كنم ...
لج كرده ام دوستت داشته باشم ...
دلم می خواهد باور كنی
دوستت دارم


به یاد داشته باش هر وقت دلتنگ شدی به آسمان نگاه کن کسی هست که عاشقانه تو را می نگرد و منتظر توست!اشکهای تو را پاک می کند و دستهایت را صمیمانه میفشارد. تو را دوست دارد فقط به خاطر خودت و اگر باور داشته باشی میبنی ستاره ها هم با تو حرف می زنند باور کن که با او هرگز تنها نیستی. کافیست عاشقانه به او نگاه کنی.

بغلم کن عشق خوبم بذار حس کنم تنتو...
از حرارتت بميرم بگيرم عطر تنتو...
واسه من آغوش گرمت تنها جای امن دنياست...
ساز آشنای قلبت خوشترين آهنگ دنياست...
منو که بغل بگيری گم ميشم تو شهر رويا...
بند مياد نفس تو سينم مثل مجنون پيش ليلا...
به تو شفاف و برهنه دل سپردم بی محابا...
بغلم کن تا نميرم بی تو، تو دستای سرما...
مثل دامن فرشته شب ما قديس و پاکه...
حتی ماه به حرمت ما، عاشقونه تر می تابه...
بغلم کن عشق خوبم بذار آرامش بگيرم...
سر بذارم روی شونت با نفسهات خو بگيرم...
جز سرانگشتهای گرمت تن من عشقی نديده...
دست بكش رو گونه ی من٬ منو خواب کن تا سپیده
كن تا
برای تويی كه قلبت پـاك است...
برای تو می نویسم........
برای تويی كه تنهايی هايم پر از ياد توست...
برای تويی كه قلبم منزلگه عـــشـــق توست...
برای تويی كه احساسم از آن وجود نازنين توست...
برای تويی كه تمام هستی ام در عشق تو غرق شد...
برای تويی كه چشمانم هميشه به راه تو دوخته است...
برای تويی كه مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاك خود كردی...
برای تويی كه وجودم را محو وجود نازنين خود كردی...
برای تويی كه هر لحظه دوری ات برایم مثل یک قرن است ...
برای تويی كه سـكوتـت سخت ترين شكنجه من است....
برای تويی كه قلبت پـاك است...
برای تويی كه در عشق ، قـلبت چه بی باك است...
برای تويی كه عـشقت معنای بودنم است...
برای تويی كه عـشقت معنای بودنم است...
برای تويی كه غمهایت معنای سوختنم است...
برای تویی که آرزوهایت آرزویم است..........
دوستت دارم تا ........!
نه...!
دیگر برای دوست داشتن هایم تایی وجود ندارد
بی حد و مرز دوستت دارم
داریم از هم جدا میشیم داریم میریم تو بیراهه

اجازه هست عشق تو رو تو كوچه ها داد بزنم؟
رو پشـت بـــــوم خونه ها اسمتو فریاد بزنم؟
اجازه هست كه قلـبمو برات چراغونی كنم؟
پیش نگاه عاشقت،چشـــــمامو قربونی كنم؟
اجازه میدی تا ابـد سر بزارم رو شونه هات؟
روزی هزار و صـد دفه بگم كه میمیرم برات؟
اجازه میدی كه بـگم حرف ترانه هام تویی؟
دلیل زنده بودنـــــم ، درد بهانه هام تویی؟
اجـــازه هست تا تـه مـرگ منتظر تو بشینم؟
تو رویاهــای صورتیم، خودم رو با تو ببینم؟
اجازه هست جار بزنم بگم چقد دوست دارم؟
بگم می خـــوام بخاطرت سر به بیابون بزارم؟
اجازه میدی قـصه هام با عشق تو جون بگیره؟
چشمای عاشقـــم واست روزی هزار بار بمیره
اجازه میدی عشقـــمو همش بهت نشون بدم؟
پیش زمین و آسمــون واسه تو دس تكون بدم؟
اجازه میدی كه فقــــــط تو دنیا با تو بمونم؟
هر چی كه عاشقانه بــــود به خاطر تو بخونم؟
اجازه هست پناه من گــــــرمی آغوشت بشه؟
هر اسمی جز اسم خودم ،دیـگه فراموشت بشه؟
اجازه هست ؟ بگو كه هست ، من همشو دارم میگم
با تو به آسمون میرم ،با تـــــــــــــو یه آدم دیگم
اجازه میدی كه بگم ،من مال تـــــــو،تو مال من؟
من از تو خواهش می كنم كه زیر وعـــده هات نزن
اجـــــــازه تـــو دست تـــو ،اجازه من دست تـو
خنده من خنـــــــده تو ،شكست من شكست تـو
بغلم کن عشق خوبم بذار حس کنم تنتو...![]()
از حرارتت بميرم بگيرم عطر تنتو...![]()
واسه من آغوش گرمت تنها جای امن دنياست...![]()
ساز آشنای قلبت خوشترين آهنگ دنياست...![]()
منو که بغل بگيری گم ميشم تو شهر رويا...![]()
بند مياد نفس تو سينم مثل مجنون پيش ليلا...![]()
به تو شفاف و برهنه دل سپردم بی محابا...![]()
بغلم کن تا نميرم بی تو، تو دستای سرما...![]()
مثل دامن فرشته شب ما قديس و پاکه...![]()
حتی ماه به حرمت ما، عاشقونه تر می تابه...![]()
بغلم کن عشق خوبم بذار آرامش بگيرم...![]()
سر بذارم روی شونت با نفسهات خو بگيرم...![]()
جز سرانگشتهای گرمت تن من عشقی نديده...![]()
دست بكش رو گونه ی من٬ منو خواب كن تا سپيده......![]()

تو در منے
مثل عکس ماه در برکه
در منے و دور از دسترس من .
سهم من از تو
فقط همین شعرهاے عاشقانه است .
فقط همین دریچه ے شیشه ایے
که گاه گاهے رد باران
گونه هایش را خیس میکند ...
و دیگر هیچ ... !
مرگ نزدیک است...
نمیخواهم مادرم سختی جان کندنم راببیند...
نمیخواهم خواهرم بر سر قبرم شیون کند...
ای مادرم، دیگر در دفتر شعرم شعر جدیدی نخواهی دید...
دیگر در آلبوم عکسم عکس جدیدی نخواهی دید...
دیگر هر نیمه شب در را برویم باز نخواهی کرد و نخواهی گفت:
"عزیزم کجا بودی؟"
ای مادر اگر روزی روزگاری رفیق نامهربانم، اگر به دیارم آمد...
بگو:
در بستر ناکامی و حســـرت جان داد!
و در آخر چنین گفت:
" رفاقت اندیشهی تلخی است که از نامش بیزارم!"
خداحافظ .........
1.یه شوهرم داریم شب که دیر میاد خونه ببینه رو کاناپه خوابمون برده دلش بسوزه دیگه دیر نیاد!
2.یه شوهرم داریم وقتی بهش میگیم من رو بیشتر دوس داری یا مامانتو ، بگه توام چه سوالایی می پرسی ، هر دوتون رو دوس دارم دیگه ! خوشحال شیم از اینکه ما رو خیــــــــــــــلی دوس داره " قدِ مامانش "
3.یه شوهرم داریم عاشق قرمه سبزی باشه ، ما هم که بلد نیستیم درست کنیم ! بگیم بین من و قرمه سبزی یکی رو انتحاب کن !!
4.یه شوهرم داریم , نداریم که نداریم به درک اسفل یه لامبورگینی هم نداریم غروب جمعه ای بریم بگردیم دلمون نگیره !
5.یه شوهرم داریم گانگستر باشه، هیچ کس جرات نکنه بهمون بگه بالا چشمت ابروئه !
6.یه شوهرم داریم صبح جمعه ای بهمون بگه خانومم شما بگی "ف" ناهار فرحزادیم !
7.یه شوهرم داریم وقتی میپرسه دوسم داری یا نه ؟ بهش بگیم خره من دوست دارم چرا نمیفهمی
8.یه شوهرم داریم، دوتایی قربون صدقه بچه نداشتمون بریم !
9.یه شوهرم داریم از جبروت مردونش استفاده کنیم زنگ بزنه پشتیبانی بگه این سرعت اینترنت چه مرگشه پس!خانومم کارای اینترنتیش عقب مونده!
10.یه شوهرم داریم خوش قیافه باشه، برای استحکام بیشتر پایه های زندگیمون همیشه موهای پر کلاغیش از ته بزنیم که هیچ زنی جز خودمون نتونه بهش نگاه کنه !
11.یه شووورم داریم غروب که میشه بعد از دو شیفت کار کردن ، با دست پر بیاد خونه در رو با پاش باز کنه ، بریم کیسه ها رو از دستش بگیریم بگیم خسته نباشی آقا .
12.یه شوهرم داریم شب بگیم ببرمون بیرون اونوقت بگه نه , ما هم از لجمون تایر ماشینشو پنچر کنیم صبح که میخواد بره سر کار ببینه کلافه شه , ما هم موزیانه بخندیم بگیم آخی الهی اشکال نداره عزیزم ولی خب باز خوبه دیشب نخواسیم بریم بیرون وگرنه میخورد تو ذوقمون !
13.یه شوهرم داریم وقتی میریم کنار دریا ما رو ترک جت اسکی بنشونه!
14.یه شوهرم داریم صبح به صبح نون تازه برامون بخره !
15.یه شوهرم داریم تا غم و ناراحتی توی چهره مون ببینه بگه مگه من مردم که تو ناراحتی ؟
16.یه شوهرم داریم انقد عاشقمون باشه واسه غافلگیر کردنمون با یه زرافه ی طفل بیاد خونه !
17.یه شوهرم داریم یکمی بهش غر بزنیم دلمون باز شه!
18.یه شوهرم داریم بهمون بگه از خواب که بیدار میشی ، اول تو چشای من نیگا کن بعد به اون مانیتور ِ لامصّب !!
19.یه شوهرم داریم واسش ناز کنیم بگیم قبل از خواستگاریت تو حافظ یه تفال زدم فلان چیز اومد !
به کوه گفتم عشق چیست؟ لرزید.

وقتی کسی رو دوست داری. حاضری جون فداش کنی حاضری دنیا رو بدی فقط یک بار نگاهش کنی.
به خاطرش داد بزنی.به خاطرش دروغ بگی.............رو همه چیز خط بکشی حتی رو برگ زندگی.
وقتی کسی تو قلبته حاضری دنیا بد باشه........فقط اونی که عشقته عاشقی رو بلد باشه.
قید تموم دنیا رو به خاطر اون میزنی..........خیلی چیزا رو می شکنی تا دل اون رو نشکنی. 
حاضری که بگزری از دوستای امروز و قدیم.........اما صداشو بشنوی شب از میون دو تا سیم.
حاضری قلب تو باشه پیش اون گرو..........فقط خدا نکرده اون یک وقت بهت نگه برو.
حاضری هر چی دوست نداشت به خاطرش رها کنی..........حسابتو حسابی از مردم شهر جدا کنی.
حاضری هر جا که بری به خاطرش گریه کنی..........بگی که مهتاجشی و به شونه هاش تکیه کنی.
وقتی کسی تو قلبته یک چیز قیمتی داری...........دیگه به چشمت نمیاد اگر که ثروتی داری .
حاضری هر چی بشنوی حتی اگر سرزنشه.........به خاطر اون کسی که خیلی برات با ارزشه.
حاضری هر کی جز اونو ساده فراموش کنی..........پشت سرت هر چی میگن چیزی نگی گوش کنی.
حاضری که بگذری از مقررات و دین و درس............وقتی کسی رو دوست داری معنی نمیده دیگه ترس
دختر بودن یعنی کله قند و لی لی لی لی …
دختر بودن یعنی الگوی خیاطی وسط مجله های درپیت
دختر بودن یعنی همونی باشی که مادر و خاله وعمه ت هستن
دختر بودن یعنی ” دخترو رو چه به رانندگی ؟ ”
دختر بودن یعنی ” شنیدی شوهر سیمین واسه ش یه سرویس طلا خریده ۱۲ میلیون ؟”
دختر بودن یعنی باید فیلم مورد علاقه تو ول کنی پاشی چایی بریزی
دختر بودن یعنی نخواستن و خواسته شدن
دختر بودن یعنی حق هر چیزی رو فقط وقتی داری که تو عقدنامه نوشته باشه
دختر بودن یعنی “ببخشید میشه جزوه تونو ببینم ؟”
دختر بودن یعنی ” به به خانوم خوشگل….هزار ماشالااااااا”
دختربودن یعنی ” برو تو ، دم در وای نستا”
دختر بودن یعنی لباست ۴ متر و نیم پارچه ببره که آقایون به گناه نیفتن
دختر بودن یعنی “خوب به سلامتی لیسانس هم که گرفتی دیگه باید شوهرت بدیم”
دختر بودن یعنی “کجا داری میری؟”
دختر بودن یعنی ” تو نمیخواد بری اونجا ، من خودم میرم ”
دختر بودن یعنی “کی بود بهت زنگ زد؟! با کی حرف میزدی؟”
دختر بودن یعنی اجازه گرفتن واسه هرچی ، حتی نفس کشیدن
سلام بهونه ی قشنگ من برای زندگی.آره"بازم منم"همون دیوونه ی همیشگی.
فدای مهربونیات چه میکنی با سرنوشت؟دلم واست تنگ شده بود این این نامه رو واست نوشت.
حال منو اگه بخوای رنگ گلهای قالیه.جای نگاهت بد جوری تو صحن چشم هام خالیه.
ابرها همه پیش منن.اینجا هوا پر از غمه.از غصه هام هر چی بگم جون خودت بازم کمه.
دیشب دلم گرفته بود رفتم سراغ آسمون.فریاد زدم یا تو بیا یا منو پیشت برسون.
فدای تو یه وقت شبا بی خوابی خسته ات نکنه.غم غریبی عزیزم زرد و شکسته ات نکنه.
چادر شب لطیفت رو از روت شبا پس نزنی.تنگ بلور آبتو یه وقت ناغافل نشکنی.
اگه واست زحمتی نیست بر سر عهدمون بمون.منم تو رو سپردمت دست خدای مهربون.
راستی دیروز بارون اومد.منو خیالت تر شدیم.رفتیم تو قلب آسمون با ابرها همسفر شدیم.
فدای تو نمیدونی بی تو چه دردی کشیدم.حقیقتو واست بگم به آخر خط رسیدم.
نمیدونی چقدر دلم تنگه برای دیدنت.برای مهربونیات.نوازشات.بوسیدنت
به خاطرت مونده یکی همیشه چشم به راهته؟یه قلب تنها و کبود هلاک یه نگاهته؟
من میدونم همین روزا عشق من از یادت میره.بعدش بهت خبر میدن که داره دوستت میمیره.
عکسای نازنین تو با چند تا گل کنارمه.یه بغض کهنه چند روزه دائم در انتظارمه.
تنها دلیل زندگیم!با یه غمی دوستت دارم.داغ دلم تازه میشه اسمتو وقتی میارم.
وقتی تو نیستی چه کنم با این دل بهونه گیر؟مگه نگفتم چشماتو از چشم من هیچوقت نگیر؟
دلم میخواد یه چیزی رو بدونی!دیگه نه عاشقی و نه مهربونی.
میگم شبا ستاره ها تا میتونن دعات کنن.نورشون رو بدرقه ی پاکی خنده هات کنن.
تنها دلیل زندگیم!با یه غمی دوستت دارم

برای تو می نویسم که بودنت بهار و نبودنت خزانی سرد است
تویی که تصور حضورت سینه بی رنگ کاغذم را نقش سرخ عشق می زند
در کویر قلبم از تو برای تو می نویسم
ای کاش در طلوع چشمان تو زندگی می کرد
م تا مثل باران هر صبح برایت شعری می سرودم
آن گاه زمان را در گوشه ای جا می گذاشتم و به شوق تو اشک می شدم
و بر صورت مه آلودت می لغزیدم
ای کاش باد بودم و همه عصر را در عبور می گذراندم
تا شاید جاده ای دور هنوز بوی خوب پیراهنت
را وقتی از آن می گذشتی در خود داشته باش
که مرهمی شود برای دلتنگی هایم .
پیشا پیش عیدو به همه ی دوستای گلم تبریک میگم وامید وارم سال خوبیو داشته باشن از دوستای عزیزم که بهم سر میزنن خیلی خیلی ممنونم
خیلی خیلی دوستون دارم.......
چرا ابروهاتو واسه
نکنه در موردم 
ولی اگه وایساد و فرا نکرد برای اینکه ضایع نشین
... مطمئن باشید اون داغ میکنه . بعدش شما با عصبانیت




بیاور مدرک تحصیلی ات را
گواهی نامه ی پی اچ دی ات را
پدر باید ببیند دکترایت
زمانه بد شده جانم فدایت
دعا کن …
دعا کن مدرکت جعلی نباشد
زدانشگاه هاوایی نباشد
وگرنه وای بر احوالت ای مرد
که بابایم بگیرد حالت ای مرد
چو مجنون این پیامک خواند وارفت
به سوی دشت و صحرا کله پا رفت
اس ام اس زد ز آنجا سوی لیلی
که می خواهم تورا قد تریلی
دلم در دام عشقت بی قرار است
ولیکن مدرکم بی اعتبار است
شده از فاکسفورد این دکترا فاکس
مقصر است در این ماجرا فاکس
چه سنگین است بار این جدایی
امان از دست این مدرک گرایی![]()
بر لب جوی فراموشی تو
بوته ای می روید
من تو را
مثل ذرات هوا می خواهم
کوه در حسرت یک جرعه طنین
من تو را مثل صدا
مثل صدا می خواهم
تو به من نزدیکی
مثل خورشید به گل
مثل تصویر به آب
مثل آواز قدم های دو همراه به پل
با صدای تو نمیترسم از این تاریکی
من تو را مست و رها می خواهم
مثل یک تکه ابر
در سراشیبی یک تپه سبز
با تو از خلقتم آگاه شدم
با تو فهمیدم انسان هستم
من تو را مثل خدا می خواهم
بگذار
راحت و ساده بگویم یارا
من تو را می خواهم![]()
مسافر خسته من بار سفر رو بسته بود
تو خلوت آئینه ها به انتظار نشسته بود
می خواست بره ... اما نمیدونست کجا!
دلش پر از گلایه بود ... اما نمیدونست چرا؟
دفتر خاطراتتشو رو طاقچه جا گذاشتو رفت
عکس های یادگاریشو همونجا جا گذاشتو رفت
دل به راه سپرد....
اما کسی اونو صدا نکرد....
نگاه عاشقانه ایی برای اون دعا نکرد...
دیگه تو غربت،عشق ستاره سر نزد
تو لحظه های بی کسی پرنده پر نمیزد
با کوله بار خستگی تو جاده های خاطره
مسافر خسته ی من یه عمره که مســـافره!!!

بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد
مثل یک بیت ته قافیه ها خواهم مرد
تو که رفتی همه ثانیه ها سایه شدند
سایه در سایه ی آن ثانیه ها خواهم مرد
شعله ها بی تو ز بی رنگی دریا گفتند
موج در موج در این خاطره ها خواهم مرد
گم شدم در قدم دوری چشمان تو
بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد

می شود از عشق یک حادثه ساخت
می شود از عشق یک بازیچه ساخت
می شود از عشق یک آینه ساخت
می شود از عشق یک تجربه ساخت
می شود با عشق گرم و آتشین
سقفی از امید بر آینده ساخت
لیک با عشق چنین دیوانه وار
کی شود قلب تو را دیوانه ساخت؟
وقتی شقیقه هایم از تحمل زخم های کهنه تیر می کشند
مجبور می شوم
به دورترین عزیزترینم
با بلندترین صدا بیندیشم … 
خداوندا ، خداوندا تو هم یکبار عاشق شو و بر گیر از لب میگون یاری بوس اشک آلود تو هم در انتظار دلبری با ترس و لرز و بیم سر آن کوچه یک ساعت بمان غمناک و اشک آلود که از درد من و راز درون من خبر گردی تو هم چون من به رسوایی میان ده سمر گردی وفا داری کن و جور و جفایش را تحمل کن چنان خو کن به او تا هستی تو جمله او گردد و بعداز آن در آغوش رقیبی مست و بی پروا تماشا کن که تا بهتر بدانی حالت مارا
اخر زنگ دنیا کی میخورد
خدا می داند،ولی...!!
آن روز که آخرین زنگ دنیا می خورد دیگر نه
می شود تقلب کرد ونه می شود سرکسی
را کلاه گذاشت.
آن روز تازه می فهمیم دنیا با همه بزرگی اش
از جلسه امتحان هم کوچکتر بود.
آنروز تازه می فهمیم که زندگی عجب سوال
سختی بود ،سوالی که بیش از یک بار
نمی توان به آن پاسخ داد.
اگر در روز خلقت مست نمی کردی یکی را همچون من بدبخت یکی را بی دلیل آقا نمی کردی جهانی را چنین غوغا نمی کردی دگر فریاد ها در سینه ی تنگم نمی گنجد دگر آهم نمی گیرد دگر این سازها شادم نمی سازد دگر از فرط می نوشی می هم مستی نمی بخشد دگر در جام چشمم باده شادی نمی رقصد نه دست گرم نجوائی به گوشم پنجه می ساید نه سنگ سینه ی غم چنگ صدها ناله می کوبد0 اگر فریادهایی از دل دیوانه برخیزد برای نا مرادی های دل باشد

گل سرخ قصه مون با شبنم رو گونه هاش
دوباره دل داده بود به دست عاشقونه هاش
خونه ی اون حالا یه گلدون سفالی بود
جای یارش چقدر تو این غریبی خالی بود
یادش افتاد یه روز یه باغبون دو بوته داشت
یه بهار اون دوتا رو کنار هم تو باغچه کاشت
با نوازهای خورشید طلا قد کشیدن
قصه شون شروع شدو همش به هم می خندیدن
شبنمای اشکشون از سر شوق و ساده بود
عکس دیوونگیشون تو قلب هم افتاده بود
روزای غنچه گیشون چقدر قشنگ و خوش گذشت
حیف لحظه هایی که چکیدو مرد برنگشت
گلای قصه ی ما از اهالی شهر بهار
نبودن اشنا با بازی تلخ روزگار
فکر می کردن همیشه مال همن تا دم مرگ
بمیرن؛با هم می میرن از غم باد و تگرگ
یه روز اما یه غریبه اومد و اروم و برد
یکی از عاشقای قصه ی ما رو چید و برد
اون یکی قصه ی رفتن و باور نمی کرد
تا که بعدش چیده شد با دستای سرد یه مرد
گلای قصه ی ما عاشقای رنگ حریر
هر کدوم یه جای دنیا بودن و هر دو اسیر
هیچ کی از عاقبت اون یکی با خبر نبود
چی می شد اگه تو دنیا قصه ی سفر نبود
قصه ی گلای ما حکایت عاشقیاس
مال یاسا؛پونه ها؛اطلسیا؛رازقیاس
که فقط تو کار دنیا دل سپردن بلدن
بدون اینکه بدونن خیلیا خیلی بدن
یکیشون حالا تو گلدون سفال خیلی عزیز
اون یکی برده شده واسه عیادت مریض
چقدر به فکر هم اما چقدر در به درن
اونا دیگه تا ابد از حال هم بی خبرن
روزگار تو دنیای ما قربونی زیاد داره
این بلا رو سر خیلی ها در می یاره
بازیاش همیشه یک عالمه بازنده داره
توی هر محکمه کلی برگ برنده داره
ولی روزگار ما همیشه عادتش اینه
خوبا رو کنار هم می یاره بعدم می چینه ![]()